ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
241
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
پس از آنكه صاحب موصل از او يارى خواست به نبرد بيرون آمد ولى بر آنان دست نيافت و بازگشت . در هر حال از شهرها جز ويرانهاى باقى نمانده بود . و اللّه وارث الارض و من عليها و هو خير الوارثين . سپاهيان جلال الدين منكبرنى پراكنده شدند . بعضى نزد علاء الدين كيقباد پادشاه روم رفتند . نامشان را ثبت كرد و به خدمت گرفت . علاء الدين كيقباد در سال 634 درگذشت و پسرش غياث الدين كيخسرو [ 1 ] به جايش نشست . او از خوارزميان بيمناك شد . سردارشان را دستگير كرد و باقى بگريختند . اينان به هنگام حركت به هر جا كه مىرسيدند قتل و غارت مىكردند . الملك الصالح نجم الدين بن - ايوب بن الكامل كه نايب پدرش در بلاد شرقى يعنى حران و كيفا و آمد بود خوارزميان را به سوى خود جلب كرد و از پدر اجازت خواست كه آنان را به خدمت گيرد او نيز اجازت داد و ما در اخبار او بدان اشارت خواهيم كرد . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق بمنه و فضله .
--> [ ( 1 ) ] متن : كيخسرو .